عبدالجبار كاكايی


نقش ِكاشيای نقاشی شدی

سنگ ِمسجدای بی نام ونشون

عطر ِسجاده ی نخ نمای من

شمع ِسقا خونه های اين واون

 

تو كجايی كه فرشته ها ميگن

من اگه توبه كنم ميای پيشم

پر كن آغوشمُ از عطر ِتنت

من از اين فاصله عاشق نميشم



محمد مهدی سيار


ای دل تو که مستی - چه بنوشی چه ننوشی-
با هر میٍ نا پخته نبینم که بجوشی



محمد مهدی سيار

چه بگویم؟ نگفته هم پیداست
غم این دل مگر یکی و دو تاست؟

به همم ریخته ست گیسویی
به همم ریخته ست مدتهاست

هم به هم ریخته ست هم موزون
اختیارات شاعری خداست

در کش و قوس بوسه و پرهیز
کارمان کار ساحل و دریاست

نیست مستور آن که بد مست است
چشم تو این میانه استثناست

خاطرت جمع من پریشانم
من حواسم هنوز پرت هواست

از پریشانی اش پشیمان نیست
دل شیدای ما از آن دلهاست!

هر کجا میروی دلم با توست
هر کجا میروم غمت آنجاست

عشق سوغات باغهای بهشت
عشق میراث آدم و حواست



فاطمه سليمان پور

در شهر ما این نیست راه و رسم دلداری
باید بدانم تا کجاها دوستم داری

موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو
تا کی تو باید دست روی دست بگذاری

 بیزارم از این پا و آن پا کردنت ای عشق
یا نوشدارو باش، یا زخمی بزن کاری

 من دختری از نسل چنگیزم که عاشق شد
خو کرده با آداب و تشریفات درباری

 هرکس نگاهت کرد، چشمش را درآوردم
شد قصه آقا محمد خان قاجاری

آسوده باش از این قفس بیرون نخواهم رفت
حتی اگر در را برایم باز بگذاری

 چون شعر آن را از سرم بیرون نخواهم کرد
باید برای چادرم حرمت نگه داری

تو می رسی روزی که دیگر دیر خواهد شد
آن روز مجبوری که از من چشم برداری