عبدالجبار كاكايی
نقش ِكاشيای نقاشی شدی
سنگ ِمسجدای بی نام ونشون
عطر ِسجاده ی نخ نمای من
شمع ِسقا خونه های اين واون
تو كجايی كه فرشته ها ميگن
من اگه توبه كنم ميای پيشم
پر كن آغوشمُ از عطر ِتنت
من از اين فاصله عاشق نميشم
نقش ِكاشيای نقاشی شدی
سنگ ِمسجدای بی نام ونشون
عطر ِسجاده ی نخ نمای من
شمع ِسقا خونه های اين واون
تو كجايی كه فرشته ها ميگن
من اگه توبه كنم ميای پيشم
پر كن آغوشمُ از عطر ِتنت
من از اين فاصله عاشق نميشم
ای دل تو که مستی - چه بنوشی چه ننوشی-
با هر میٍ نا پخته نبینم که بجوشی
در شهر ما این نیست راه و رسم دلداری
باید بدانم تا کجاها دوستم داری
موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو
تا کی تو باید دست روی دست بگذاری
بیزارم از این پا و آن پا کردنت ای عشق
یا نوشدارو باش، یا زخمی بزن کاری
من دختری از نسل چنگیزم که عاشق شد
خو کرده با آداب و تشریفات درباری
هرکس نگاهت کرد، چشمش را درآوردم
شد قصه آقا محمد خان قاجاری
آسوده باش از این قفس بیرون نخواهم رفت
حتی اگر در را برایم باز بگذاری
چون شعر آن را از سرم بیرون نخواهم کرد
باید برای چادرم حرمت نگه داری
تو می رسی روزی که دیگر دیر خواهد شد
آن روز مجبوری که از من چشم برداری