غلامرضا طریقی

 

روﺳﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﯿﻨﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ! ، ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺸﺘﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﮐﻔﺶ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ ، ﻗﺎﻟﯽ ﻋﻼﻣﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﯽ ﮐَﻨﯽ ، ﺁﯾﯿﻨﻪ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ

ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻇّﻦِ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﮔﺎﺯ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ! ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺮﻓﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺪ
ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﮐﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻨﺪﮎ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ

ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﻢ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﯽ ، ﺟﺸﻦ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺩﻑ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﺩ ! ، ﻣﯿﺰ ﺗﻨﺒﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺩﺭﺩ ﺩﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﻟﺒﺖ ﺗﺎ ﮔﻮﺵ ﻣﻦ ﺻﻒ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ

ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺗﻮﺍﻡ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻠﻬﺎ ﻟﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩﺵ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻧﺦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ

ﻋﺸﻖ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﭘﺮ ﻗﻮ ﺻﺨﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﻭﺭﺩ
ﮔﺎﻩ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﭼﮑﺶ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ ﻭ
ﺣﺮﻑ ﺁﺧﺮ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻦ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ

 

 

عماد خراسانی

ای کاش چو پروانه پری داشته باشم


تا گاه به کویت گذری داشته باشم


گر دولت دیدار تو درخانه ندارم


ای کاش که در رهگذری داشته باشم


از فیض حضور تو اگر دورم و محروم


از دور به رویت نظری داشته باشم


گویندکه یار دگری جوی و ندانند


بایست که قلب دگری داشته باشم


از بلهوسی ها هوسی مانده نگارا


وان اینکه به پای تو سری داشته باشم


تاریک شبی گشت شب و روز جوانی


ای کاش امیدسحری داشته باشم


در مجلس ارباب تکلّف چه بگویم


در میکده باید هنری داشته باشم


بگذار که از دوستی باده فروشان


رگبار غمت را سپری داشته باشم


♥ هم صحبتی و بوس وکنارت همه گوهیچ


من از تو نباید خبری داشته باشم؟ ♥


بسیار مکن ناله که این شعله عمادا


می سوزد اگر خشک و تری داشته باشم